نامه سر کار خانم فریده قربان نژاد آبکناری خطاب به جناب اردشیر شکوفه آبکنار

بنا به در خواست سر کار خانم فریده قربان نژاد آبکناری نامه ایشان  به جناب اردشیر شکوفه آبکنار که در واقع نگاهی است از زاویه ی دیگر ، به کتاب تاریخ شفاهی « آبکنار در گذر زمان » بنابه رسالت رسانه ای ، جهت انعکاس در این وبلاگ و استفاده خوانندگان محترم درج میگردد .

باسپاس از سرکار خانم فریده قربان نژاد آبکناری

 

جناب آقای اردشیر شکوفه گرامی

با سلام. بسیار متاسفم که اولین مکاتبه ام با شما و در محضر دوستان به گلایه می گذرد. شاید اگر تا بدین پایه عرصه را تنگ نمی دیدم سکوتم را حفظ می کردم ...

بی تردید موضوع – کتاب “آبکنار در گذر زمان” است. خواندن مقدمه ای از این کتاب مرا به یقین میرساند که شما آن را خوانده اید. حقیقتا نمی دانم چه چیز شما را تا بدین حد از بی احتیاطی سوق داده؟ معتقدم که این کتاب بزرگترین بی احتیاطی نگارنده است. علیرغم تقاضا و خواهش مادرم که مرا به حفظ احترام پدر بزرگوارتان دستور می دهند در نهایت تواضع اصرار دارم که در خصوص یکی از ادعاهای جناب شکوفه با شما یا ایشان به بحث بنشیم که فکر می کنم چنین بحثی به هیچ عنوان منافاتی با حفظ چهارچوبهای احترام و رفتارهای مطلوب اجتماعی ندارد.

در فصل پانزدهم کتاب صفحه ۱۷۷ نوشته شده: “از آنجاییکه مطلب یوسفی به سازمان امنیت گرویده بود و سازمان امنیت می خواست ایشان در صحنه حضور داشته باشند مداخله سیاسی نمود…” و نیز در صفحه ۱۸۳ : “مطلب یوسفی در بین راه طبق خصلت سرمایه داری به تک روی روی آورد و به مردم پشت کرد و به مقامات تسلیم شد”…

اتهامی که آقای شکوفه آن را به مرحوم آقای یوسفی نسبت می دهند دقیقا در همان سال اول انقلاب توسط افرادی مغرض و دروغ پرور به ناحق منجر به دادگاهی شدن آن بزرگوار شد که به روشنی از ایشان رفع اتهام گردید. زیرا اصولا چنین اتهامی کذب محض بود و تا به امروز هرگز سند و مدرکی دال بر چنان افترای زننده ای یافت نشده.

مرحوم آقای یوسفی از نظر بنده و تمام اعضای خانواده ام مردی بودند به معنای واقعی کلمه با اخلاق. در تمام مدتی که افتخار دیدار شان را داشتم حتی یک رفتار نسنجیده یا کلام غیر محترمانه از ایشان دیده نشده. همیشه با روی باز و کلامی کاملا سنجیده با پیر و جوان گفتگو می کردند. کمتر سخن می گفتند. هرگز به صدای بلند صحبت نمی کردند و خوب خاطرم هست اگر تشخیص می دادند که کسی خلاف واقع یا نسنجیده حرفی می زند تنها با نگاهی بسیار نافذ فرد را تنبیه و اصلاح می کردند. همواره فرزندانشان را به کار کردن وا می داشتند و هیچ فرزندی بی آنکه وظایف تعریف شده اش را توسط پدر به انجام برساند روز را به پایان نمی برد. هر مردی را از فرزندانش می شناسند آقای شکوفه. تنها نگاهی به فرزندان و فرزند زادگان مرحوم آقای یوسفی بزرگوار گزارشی ست تمام و کمال از چهارچوب تربیتی آن بزرگوار. بانو پروین یوسفی: معلم با افتخار سی سال خدمت در آموزش و پرورش. آقایان حمید و بیژن یوسفی: مهندس مکانیک. آقای مجید یوسفی لیسانس حسابداری . نوه ی دختری : دکتر مریم پویان دکترای دارو سازی دانشگاه تهران. نوه های دختری: زنده یاد مهندس فرزاد نظری : مهندس مکانیک دانشگاه صنعتی شریف فوق لیسانس متالوژی – انگلستان. خانم بهاره نظری لیسانس اقتصاد دانشگاه تبریز فوق لیسانس روانشناسی دانشگاه گیلان. نوه های دختری: خانم دکتر ماهرخ غفاری – پزشک عمومی دانشگاه تبریز. آقای آرمان غفاری فوق لیسانس مکانیک دانشگاه علم و صنعت تهران. و بیش از همه ناکام شهید سعید یوسفی که در راه دفاع از وطن به شهادت رسیدند.

در عجبم آقای شکوفه. این کینه نا نوشته به این تبار از کجا ریشه می گیرد که هنوز از پس سالیان چنان بی احتیاط به عواقب چنین ادعاهایی به نشر فرضیاتتان در میان مردم می پردازید. فکر می کنم شما با فرضیاتتان مردمی را در برابر خانواده ای محترم قرار می دهید که در تمام این سالها غیر از رفتاری محترمانه چیزی از آنها ندیده اند. که هزار البته سطح دانش فرزندان این دیار آنقدر ارتقاء یافته که بیش از آنکه به شایعات بی اساس بپردازند اهل سوال و دریافت پاسخهای مدلل هستند نه قصه ها و فرابافته های شفاهی بی مرجع و بی ماخذ و پی نوشت . .....................................................................................................................................

مطلب دیگری که بسیار حیاتی به نظر می آید تطهیر آن بنده خدایی ست که با مثالثه مال مردم به طول عرض زندگی اش می پرداخت. این را همه روزگار می دانند و خانواده پوربابا هرگز این اصل زندگی تاریخی شان را کتمان نمی کردند و به عنوان خانوادگی “ارباب” کاملا با تفاخر تکیه می زدند! این در حالی بود که آثار فقر و تهیدستی کشاورزان میرمحله از همان زمان ارباب مورد اشاره تان تا همین پانزده بیست سال پیش که حاصل همان مثالثه ها بود بیداد می کرد.( مثالثه: گرفتن یک سوم از کل برداشت محصول کشاورزان در قبال مساعده ای که هر بهار به آنها داده می شد یعنی بیش از سی درصد از کل ماحصل!!!). سی درصد سود را شما که به چشم آقای پوربابا را دیده بودید چه می نامید آقای شکوفه؟؟؟

به مدایحی که در خصوص فردی با عنوان “ارباب ” بکار برده اید کاملا معترضم و قویا اصرار دارم که مردم آبکنار هرگز اربابی نداشته اند. مثالثه گر و سود بگیر سی درصدی چرا – اما ارباب هرگز. پدرم یکی از کسانی ست که در نوجوانی وقتی در انزلی سر کلاس درس نشسته بودند به خاطر پنج تومان بدهی پدربزرگ مادری شان دستگیر و به دادگاه کشانده می شوند و با وکالت مدیر مدرسه در دادگاه که از پدرم دفاع می کنند خلاصی می یابند که این نوجوان در سنی نیست که بهای بدهی پدربزرگش را که فوت کرده بپردازد. وانگهی فرزند آن جناب آقای اصلان عطار است و بطور طبیعی باید ایشان پاسخگو باشند نه نوجوانی که از سرکلاس دستگیر و به بازداشتگاه روانه شده !….

اربابی را که تطهیر کرده اید از یک نوجوان چهارده ساله نمی گذشت چه رسد به بیوه ها و سالخوردگانی که هیچ تکیه گاه و پناهی نداشتند…

آقای شکوفه مدایح بی مرزی از یک سو و ترور و تخریب شخصیت افرادی از سویی دیگر چیزی ست که مدام در نوشته هایتان مشهود است و بیش از آنکه به چیزی شبیه به تاریخ بپردازید تمام تمرکزتان به تخریب یا تطهیر افراد و شخصیت هاست که جای سوال است.

بقا و تخریب چهره مردم در دست انسانها نسیت مسلمان. بدست صاحب قلمی ست که بنده و شما قادر نیستیم قلم از دستش بدر آوریم. این قلم خانه خراب احتیاط دارد. جای شما بزرگوار بودم عنانش را به کف می گرفتم که به هر سوی ندود.

ای کاش آقای اردشیر شکوفه لااقل بر واژگان فصل پایانی نیم نگاهی با یا بی عنوان ویرایش انداخته بودند.

بسیار مفتخر و خرسند خواهم شد اگر از سوی نگارنده کتاب “آبکنار در گذر زمان” و یا از سوی آقای اردشیر شکوفه پاسخی دریافت نمایم.

فریده قربان نژاد آبکناری

/ 1 نظر / 4 بازدید
کاشی و سرامیک

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری امیدوارم موفق باشی وقت کردی به سایت ما هم یه سری بزن اگه میشه سایت ما رو به اسم کاشی و سرامیک توی وبلاگت قشنگت لینک کن ادرس سایت ما http://sahargostar.co دستت درد نکنه فقط در صورت امکان حتما ما رو لینک کنید که یه کمکی به ما کرده باشی